|
شکفته , باز قندیل ِ ُمدَورِ مهتاب در ترانه ی باد. امشب در این کرانه ی مجذوب دراین تنیده ی مست رخ سار ِِ لاله گون ِ دختر ِ راز ها و ناز با التهاب ِ رمیده ی دریا در فکر من نشست. امشب به ساحل و آب ای رباب ِ ستوده ای چنگی ی شتا ب شکن شکن آواز ِ شاهی ِ من را با ناز خود بساز.... با شوقِِ خود بزن به عصیان که ساقیان ِ ٌمنَــور ِ هفت پرده را با لاف ِ رذیلانه ی اندوه کاری نیست! امشب ِبُبر به تیغ ِ کنایه رگهای کهنه شعر را بنوش از شراب پر درد خون با تحرک من! بگیر این عذاب ِ عقیق رنگ ناب را بدست خود! * امشب کنار ساحل آشوب تنها به یاد تو جام ها شکسته ام بسی آه با این روایت ناقص به پایان نمی رسی... شکفته , باز قندیل ِ مدور ِ مهتاب در ترانه ی باد.... م.آرمان فروردین 88
در گرته ی سحر نیلوفران به خاک بی رنگ خفته اند در ساحت بهار باغم که برده است؟؟؟ در خواب بی بهار * * * در شهر بیخودی من در خودم گم ام با روح بی قرار از تن کنم فرار... من را رها کنید. تا کوچ من به یک پرواز سر شود... از م.آرمان میرزانژاد
نقدی بر تلـــخ خنده ی عظیم نشریه سخن گستر!!! موضوع : کــــــــتاب این روشنای نزدیک یا دور؟؟؟؟؟ (جایزه ادبی ایران بينش مبالغه آميز و خطايي نيست اگر صريحا بگويم: آنچه از اين مجموعه ي نامتجانس و بدوي پيش چشم من است . شکل جنيني و نارسي از معيارهاي نامعلومي مي باشد . که براي گزينش اين آثار تعيين شده و سريع به حيات آمده است . در صورتي که لزومي نداشت چنين شتاب زده کتاب بسته شود؟! به شدت پايه هاي لرزان اما ابهام آميزي در اين کتاب نشو و نما مي کند . بي ترديد از حيث موازين علمي و ادبي تساهل موجود عيب کمي نيست . براي من تصوير اوراق اين چند جلد در حين خوانش و نحوه ي انتخاب اثر شما مثل اين است که شما بي سبب خواسته باشيد صداي بچه هاي کودکستاني را با ديدن چند "جعبه ي بي شکلات" تحريک کرده و با جلو کشاندن آنها لذت خاصي برده و منفعت در آمد زايي کسب کرده باشيد اما اين شلوغي براي من بازي ِ آبرومندانه نيست و نخواهد بود .در حاليکه مي توانستيد به همان حوالي با در نظر گرفتن چند نويسنده و شاعر تازه کار اکتفا کنيد . و قدرت علمي و شدت قريحه و ذوق گروه ديگر را که محتاطانه به ادبيات نگاه مي کنند و در اين کتاب الي ماشاالله بسيار محدود هستند را از اين مجموعه نا مرتب جدا کنيد! اما سوم شخصي زبان در اورده و مي گويد: منفعت و متعلقات و اجزاي آن که مرز و قانون نمي شناسد و بدبختي در همين جاست . و فاجعه مگر چطور اتفاق مي افتد ؟ با همين فکرهاي بدون تميز و خودخواه و سود جو - اتفاقش قابل پيش بيني است . يا شما بخوبي مي دانيد و يا شايد ندانيد که نمي دانيد واين خود مصيبت چند آور ِ ديگري است که شما علنا در گرد آوري کتاب به آن دست يازيده ايد...من با سازگاري و هنجار عده ي کثير اما خاموش اين کتاب کاري ندارم . اين گروه ناشناخته وسيله ي تجاري ي مستحکمي را براي ناشران تهيه مي کنند و در شرايط ضد ارزشي اين المان ها تقويت بيشتري پيدا مي کند و با اين گروه تازه به حيات در آمده ! که تشنگي ِ جانسوزي در شهرت داشته و خواهند داشت چون در ابتداي نا پخته گي هستند و هر کدام از آنها اگر مقصر و گناهکار تلقي شوند طبعا بايد دادگاهي با داور ِ قهار و با اطلاعي وجود داشته باشد . که وا تاسفا در اين کتاب هيچ ردپايي از شخص قاضي و تحکم و دستور او پيدا نيست . در اين بي دادگاهي ِ پايان ناپذير وکسالت بار براستي چه کسي هيزم بدست گرفته و از آتش هاي کوچک - جهنمي ساخته که خشک و تر و سوزاندن ِ انها در اين کتاب بي معناست؟؟؟ من از قصد هم که شده کنجکاوي ِ بدبيانه ي خودم را با سوالاتي که طبيعتا براي آن جوابي نيست - بيان مي کنم و اين انتقاد بجا و نابخشودني در واقع دوستي ِ نايابي است که از خيل بي شمار مشارکت کنندگان اين کتاب يک نفر به آن بها بدهد و چيزي درباره اش بنويسد. بنابراين در نفس عمل من ترديدي نداشته باشيد... 1_ آيا اجبار لاينفکي در ميان است که ما اغراق را با دروغ محض در پيش چشم و عقل مخاطبانمان اشتباه بگيريم؟؟؟ و از آغاز به شخص دعوت شونده - بگوييم که شما در اين کتاب راه يافتيد در صورتي که اگر قرار از راه يافتن باشد از 5300 اثر به گفته ي خودتان اعلام شده پنج هزار نفر راه يافتند ؟؟؟؟ 2- آيا بدون چالش - ملاک گزينش تا اين ميزان افسارگسيخته و نا مرتب بود؟ که هر کس هر اثري فرستاد چاپ شود ؟ اگر اساس کار چنين فرمايشي و بي قيد بود پس چرا ""نام منتخب"" را در ابتداي کتاب مطرح کرديد و مي کنيد؟؟؟ شما در همان قرار دادنامه ی تصنعی- یک بی قیدی ِ مصرانه ی دیگری را بزرگ کرده اید: انتشارات متعهد می شود که کتاب را در قطع رقعی و با حد اقل 112 صفحه ی رنگی با کاغذ خارجی و جلد مقوای گلاسه منتشر سازد !!! این خطا ی بدیهی شما - ذهن یک دروغ گو ی ماهر را هم آشفته می کند چه برسد به دیگر اشخاص که لزومی در این تعهدات بی پایه نمی دیدند ! من سوال بعدي خودم را چنين مطرح کنم و نيازمند بيان يک تمثيل شاعرانه در اين ماجراي آشفته هستم . آيا شما بايد در تيمارستاني که ديوانه هاي مادر زاد و بي کار با غل و زنجير ودرد به جان يک ديگر افتاده و کسي جلو دار آنها نيست به دنبال شخصيتي فکور بگرديد؟ که کتاب بدست گرفته و دقيق مطالعه مي کند؟؟؟ من نمي دانم شما چرا تيمارستان ها و کودکستان ها را در سر گذر و با تفریح خود اساس بی هدف انتخاب هاي مشکوک خود قرار داديد؟؟؟ که جريان چنين جربان ناپذير باشد!!! 3- اما سوال ديگر من اين است آيا شما در عقد قراردادنامه اي که با شخص شاعر و نويسنده بسته بوديد و نسخه ي مکتوب آن "نزد همگان "محفوظ است . مگر نام کتاب را " دايره المعارف شاعران و نويسندگان ايران " معرفي نکرديد؟؟؟ فکر نمي کنيد شخص طرف معامله از نظر مسائل حقوقي با اين :دروغ ناخوشايند"حق شکايت از مجموعه ي گردآورندگان آن را دارد؟؟؟ فارق از اين مسئله ضايع - يک مشکل نقيظه دار ديگر هم به طرز عجيبي به عيوب ديگر کتاب مي افزايد باز مشخص است که ميزان حساسيت هاي ضمني و رموز حسي و مباينت علمي در اين کتاب بشدت نزول کرده است و چه کسي مسئوليت تا م و تمام آن را بر عهده مي گيرد؟ شما در همان عنوان کتاب که مي تواند سرمشق و خط اصلي را به خريدار بدهد يک اشتباه بزرگ ديگر کرده ايد به دور از انچه در قرارداد نامه آورده ايد تمام نويسندگان وشاعران موجود در اين کتاب ِ نمونه ! از صنف جوان ما نيستند؟ چه لزومي دارد در سطح کتاب چنين معرفي شود؟؟؟ نمونه ي بارز آن جلد اول کتاب صفحات - 8 -12-20-26-30-42-52-68-82-112-114-124 و غيره..... آيا من بايد بدون جنبه ي عقلايي کار به خود بقبولانم که انتخاب ِ نظير به نظير شما در ست بوده است؟؟؟ آيا بايد پذيرفت که کتاب در شرايط ايده آل و بي بديلي وارد بازار شده است؟؟؟ و فکر هاي سالم و مترقي با فنون و تکامل علمي در ادبيات تعارفي ما- همه ساکت نشسته و عيبي موجود نيست؟؟؟ و کسي حرف حساب ندارد؟؟؟ نه دوست گرامي آقاي سراجي ! ما در وضعيت مطلوب و آرمان گرايانه اي زندگي نکرده و شعر نمي گوييم . اگر چنين جاي بي همتايي براي استعداد ها و ذوق ها وجود داشت مثل خوره - جاني - براي اظهار و اعلان افکار مختلف نگذاشته است دست به چنين ايده اي نمي زديد!!! اصولا فقدان لوازم اقتصادي و سياسي که فرصت کمتري براي تحليل شخص هنرمند - براي خودشناسي د ر اين دنياي ماشيني و آشوب ناک مي گذارد... فقير هستيد کساني در همين مجموعه هستند که خود نمونه ي انکار ناپذير آسيب پذيري جمعي مي با شند . اما رد خور ندارد که ما در حال وروز درخشان و مسالمت آميز و طبيعي زندگي نمي کنيم! و بازتاب جريان هاي زندگي ما در آثار ما بي تاثير نيست . با کمي درنگ که مستلزم واکاوي و تجسس و ترقي در هنر امروز است بايد بگويم: وقتي بحث از گروه " منتخبي " از هنرمندان است عده ي محدود و منحصري به جايگاه رفيع و شايسته شان دست مي يابند؟؟؟ و اين جا است که بايد و بايد کيميا شناس ِ مجربي در ميان باشد که بتواند در نگاه ناظرين عام و خاص سره را از ناسره تشخيص بدهد تفاوت سنگ و گنج در همين شناخت وماهيت و کاربرد و منزلتش است . لاغير چه نياز مبرمي مطرح است؟ من نمي دانم چرا اين موجودات حيرت بر انگيز و مفيد د ر تهيه و تدوين اين کتاب کمرنگ شده اند باز منظورمن آن آقاي مجهول الوهيت نيست که طي چند ماه از درجه کارشناسي ارشد به دکترا نائل شده اند هيچ پديده ي فکاهي وجود ندارد که عقل را عاجز نکند و بيننده را به خنده در نياورد ارجاعات برون متني و غير مانوس و اغتشاش آميزي به شکل عاميانه جلد سوم ص 188 سطر 8 -بجاي نشست ادبي- نشت ادبي جلد سوم ص 134 سطر 5 بجاي رهايي - رهاي اما در سطور اين کتاب - نظمي مشخص در ميان نيست گاها مي بينيم که در عرف کلام از" نوع گفتاري يا محاوره" نوشته به طرز نوشتاري تبديل مي شود سوال اين جاست اين معيار تعيين کننده ي علمي در يک نوشته بر عهده ي چه کسي است ؟ مثال مي آورم جلد سوم در صفحه ي 212 سطر 6 - نگارنده مي گويد: ( در دبستان رودکي يادم هست که هر وقت باران مي آمد ما را تعطيل "مي کردند" که زير آوار "نريم" ) جلد سوم صفحه ي سوم 136 سطر 7 که از عرف نوشتاري به گفتاري مي رود (به نظرم چيزي زيباتر از ترانه وجود نداره - وبلاگ دارم )در پايان بايد بگويم آنچه من به شرح وبسط آن اکتفا کرده ام تمام معايبي نيست که وجود دارد زيرا وقت اين مبارزات دائمي و سازنده براي من هميشه مهيا نيست فقط مي توانم اين عيوب و خرابي چند منظوره را در يک ضرب المثل قدیمی و تکراری به خاتمه برسانم تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل ---------------------------------------------------------------------------------------------------- نظر ی درباره ی این کتاب و نظیر این کتاب ها ندارم جز این که کتابهایی را خوانده ام که نطفه نبسته در عالم هنر سریعا سقط می شوند برایتان متاسفم م.آرمان -میرزانژاد 1388-4-16
|
About
نام: م.آرمان Archivesآبان 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 Authorsم. آرمانمیرزانژاد Links
وبلاگ: مـــــیثم هـــــمرنگ
امیلی برونته- ترجمه بهاره جهان دوست. |